حسين قلى خان نظام السلطنه مافى

709

خاطرات و اسناد حسين قلى خان نظام السلطنه مافي ( فارسى )

ساله بود ، البته بهتر از صد ساله بود ؛ براى كسانى كه بعد از ما مالك اين ملك شوند ، بهتر است . دوشنبه 28 صفر 1324 قمرى هو فرزند مكرم نوشتجات پست محرم الحرام آن فرزند ، ديروز كه يوم شنبه 26 بود ، مصحوب چاپار و اصل و از سلامتى حالات و گزارشات آن صفحات ، اطلاع و استحضار حاصل كردم . حالت من و فرزندى و متعلقين همه خوب است . هواى تبريز هم رو به اعتدال گذاشته ؛ اگرچه هنوز بخارى و كرسى را برنداشته‌ام و آتش مطلوب است ، ولى بالنسبه بهتر است . وضع زلزلهء تبريز ، پارسال و اين اوقات خيلى شدت كرده است ؛ ديشب كه شب يك‌شنبه بود ، در ساعت 25 / 7 بالا ، باز زلزلهء سختى شد و ربطى به زلزلهء آن سال ندارد . من هم دوره و اطراف و اجزاء خودم را خيلى سبك كرده‌ام : مرآت - الممالك ، صارم السلطان ، رفعت الممالك ، مشكات نظام . حتى از اجزاء خلوت خودم هم چند نفرى مرخص كردم . نورچشمى ميرزا قاسم خان هم كه در هفتم شهر صفر حركت كرد . انتخاب السلطان را هم براى بعضى كارهاى تهران روانه نمودم ؛ يعنى مال و بنه و آدم‌هائى كه داشت ، ديروز روانه كرد ، خودش و رحمت الممالك روز غرهء ربيع الاول حركت خواهند كرد ، با درشكهء چاپارى مىروند . فقط كسى كه باقى مانده است ، بيان - الممالك و حاجى معزز الممالك هستند كه ديگر اين دو نفر را نمىتوانستم مرخص نمايم . از محلهء لارميان به شما نوشتم هرچه فكر مىكنم ، ديگر كمتر از اين و مختصرتر از اين نمىتوانم در تبريز بمانم ؛ بقول شما ، علاج هم ندارد بايد كجدار و مريز راهى رفت تا ببينيم چه مىشود . تا آن اندازه كه سعى داشتم و ممكن بود ، اصرار نمودم بلكه بتوانم به بهانهء زيارت خودم را از اين شهر خراب شده خلاص كنم ، نشد و پيشرفت نكرد ؛ از تهران اجازه ندادند . ميل مبارك حضرت اقدس روحى فداه را هم ديدم اين نيست كه منفك شوم . لا علاج از دوره و حواشى كاسته ، متوكلا على الله راه مىروم ؛ بقول شما ، به اسم بلا رسم پيشكارى آذربايجان قناعتى دارم . شاهزاده ظفر السلطنه الان با كمال دل‌تنگى كه در باطن امر دارند ، حاكم ارومى و آنجا تشريف دارند ؛ سهام الدوله هم در اردبيل است . وزير نظام سردار كل هم سه روز است وارد تبريز شده و به سمت رياست كل قشون تشريف ورود ارزانى داشته‌اند . خوب يا بد ، هرچه هست همين است . شكرى كه از بخت و اقبال خودم دارم ، در اين سفر است كه به فضل خداوند هر ترتيبى بود خود را از آلودگى قرض اسكوئى و گرفتارى كار مخارج قشون و هم از بابت سال گذشته خلاص كردم . الان كه اين كاغذ را به شما مىنويسم ، يك دينار به احدى طرف جمع و خرج ديوان و حساب و مسئوليت مالياتى و فوق العاده و نقد و جنس نيستم . قريب 75 هزار تومان طلب اسكوئى تا سلخ محرم مىشد ، تفريغ كردم حوالجات خودم را گرفتم و خط بطلان كشيدم ؛ عوض آن را از ساعد الملك سند به اسم اسكوئى گرفتم . حساب جنس انبار را هم